X
تبلیغات
رایتل

jترجمه.گلستانه

چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1384

ترجمه در ماهنامه گلستانه و باقی قضایا

 

فرشید عطایی

 

از نظر من بد ترین قسمت حرفه مترجمی این است که هر کسی می تواند یک فرهنگ لغت بردارد و به کار ترجمه بپردازد. البته این فرهنگ لغت برداشتن و روی هوا ترجمه کردن و متنی را به نام ترجمه تکه و پاره کردن مثلاً اگر در دار الترجمه ها انجام شود به گاو و گوسفند کسی آسیب چندانی نمی رساند ولی یک جا هایی این قضیه آزار دهنده می شود؛ مثلاً وقتی که مترجم به سراغ متنی می رود که از پس آن بر نمی آید ولی اصرار دارد که ان را ترجمه کند؛ علتش را نمی دانم ولی به گمانم یکی از علت های چنین کاری «پز» دادن با اسم یک نویسنده معروف است. ولی آخرش چه؟ آخرش که گند کار یک جایی در می آید.

ماهنامه گلستانه اکنون شش سال است که منتشر می شود. این ماهنامه که بخش اعظم مطالب آن ترجمه است در ابتدای انتشار از مترجمان حرفه ای و نیمه حرفه ای بهره می برد و با ساختار خودجوش و بازیگوشانه ای که داشت نشریه ای جذاب به نظر می رسید. مدیر مسوول این نشریه رفته رفته دچار خود بزرگ بینی و اعتماد به نفسی کاذب شد و ضمن دور ریختن مترجمان معتبری که در رشد و نمو آن نقش اساسی داشتند و به کار گرفتن گروهی مترجم ناشناخته و بی استعداد و کار نابلد، ساختاری ثابت و مصنوعی و ملال انگیز و کسالت بار بی تنوع و مستبدانه را بر مجله خود غالب کرد و آن جذابیت اولیه را از مجله خود گرفت.

در جدید ترین شماره این نشریه (شماره 66) رویا بشنام که همواره شاهد شاهکار های ترجمه او در مجله گلستانه و روزنامه معتبر ! ایران بوده ام دست به ترجمه داستان کوتاهی از آلیس مونرو زده است. بنده قبلاً بعضی از ترجمه های این مثلاً مترجم را با متن اصلی مقایسه کرده بودم و دچار سرگیجه شدیدی شده بودم و مراتب اعتراضم  به حضور چنین مترجمان نالایقی در ماهنامه سابقاً کمی تا قسمتی معتبر گلستانه را به گوش مبارک سردبیر نامحترم این نشریه رسانده بودم ولی از آنجایی که ایشان مصرانه می خواست که به سیاست خرحمالی کشیدن از مترجمان ناشناخته و ندادن حق التحریر به آنها ادامه دهد به اعتراض های اینجانب اهمیتی نمی داد. این بار نیز ترجمه این مترجم از داستان کوتاه آلیس مونرو با عنوان «شانس» به لحاظ فنی آنقدر بی ارزش است که آدم ترجیح می دهد بی خیالش شود. ولی چون مترجم سراغ متنی رفته که به هیچ وجه در حد و اندازه های او نیست و سنتی را در گلستانه دارد ادامه می دهد که بنده آغاز گر آن بودم (یعنی ترجمه مسلسل داستان های نیویورکر در این نشریه) در اینجا می خواهم به ایراد های ترجمه این مترجم بپردازم:


she has described as a little detour

آن را یک انحراف مسیر جزئی توضیح داده است.

[توضیح داده است به جای توصیف کرده است.]

 

About a month ago, she went with another teacher—Juanita, the only person on the staff who is near her age, and her only friend—to see a revival of a movie"ماه پیش همراه یک معلم دیگر به نام جوانیتا بود. تنها کسی که بین بقیه کارمندان از نظر سنی به او نزدیک بود ..."


[واقعاً لازم است بگویم ایراد کار کجاست؟ مترجم نفهمیده که to see a revival of a movie  در ادامه About a month ago, she went with another teacher است و آنها را جدا ترجمه کرده است.]

 

 

 because of the tragic plight of the man’s wife, who was a total invalid, more or less brain-dead

"اما به خاطر تعهد و وضعیت غم انگیزی که برای همسر مردی که از هیچ چیز خبر ندارد و ممکن است از این خبر سکته [!!!!!!!!!!!!!!!!] کند؛ مانع ادامه آن ارتباط شده بود"

 

[یک کلام: فاجعه است، این ترجمه فقط فاجعه است! "مردی که از هیچ چیز خبر ندارد برای invalid و "سکته کند" برای brain-dead . مترجم در اینجا علاوه بر ترجمه بی نهایت ضعیف برای خود داستان-بافی هم کرده است؛ احتمالاً خواسته به خانم آلیس مونرو کمک کند! invalid یعنی «معلول» و brain-dead هم یعنی «دچار مرگ مغزی». در ضمن داشته باشید آن علامت نقطه بند (؛) را! ببینید چقدر به جا و اصولی به کار برده شده. مترجم (و شاید هم سردبیر گلستانه) نمی داند از این علامت چگونه استفاده کند.

 

فعلاً تا همین جا کافی است. تمام اینها تازه مربوط به یک پاراگراف است با کلی اغماض! دو سه روز بعد این مطلب را ادامه خواهم داد. احتمالاً راه درازی پیش رو خواهم داشت!!