X
تبلیغات
رایتل

جک کروئک

شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1386

 

اولین سلطان جاده ها

 

شان اوهاگان

فرشید عطایی

 

گاردین

5 آگوست 2007 

 

پنجاه سال پیش رمان خیره کننده "جک کروآک" به نام "در جاده" به الگویی اوزالید مانند برای نسل معروف به "بیت" (Beat) تبدیل شد و فرهنگ جوانان آمریکا تا چندین دهه بر اساس آن شکل می گرفت. این رمان بر کار های چندین هنرمند و آهنگساز و فیلمساز تأثیر گذاشت، اما اکنون سؤال این است که این رمان بر جوانان امروز چه تأثیری دارد؟

 

در روز چهارشنبه پنجم سپتامبر 1957 روزنامه نیویورک تایمز نقد مفصلی بر رمان "در جاده" دومین اثر جک کروآک 35 ساله مننتشر کرد. "گیلبرت میلستاین" منتقد در بخشی از نقد خود اینگونه نوشت: "رمان در جاده زیبا ترین و شفاف ترین و مهم ترین اظهاریه ای است که تا کنون از سوی نسلی که کروآک خود آن را سال ها پیش "بیت" نامیده و خودش نماینده و مظهر اصلی آن است، بیان شده است."

 

"جانسن" که در روز 5 سپتامبر ۱۹۵۷به همراه کروآک بود در کتاب روشنگر خود به نام "شخصیت های خرد" که روایتگر خاطرات او از زندگی در میان نویسندگان نسل بیت است، به طنین زلزله گونه نقد مزبور اشاره می کند. او به همراه کروآک به یک کیوسک روزنامه فروشی شبانه روزی در مرکز منهتن رفته بود. او در یکی از کافه ها در همان حوالی کروآک را دیده بود که نقد میلستاین را خوانده بود و سرش را تکان داده بود، "گویی نمی توانست بفهمد چرا خوشحال تر از آنچه بود، باشد."

 

سپس آن دو به آپارتمان "جانسن" در "آپر وست ساید" رفتند؛ خود جانسن از آن شب اینگونه یاد می کند: "جک آن شب ربای آخرین بار به عنوان یک نویسنده گمنام سر بر بالش گذاشت. صدای زنگ تلفن صبح روز بعد او را بیدار کرد و او از آن لحظه به آدم معروفی تبدیل شد." نسل بیت یک شبه از زیرزمین به روی زمین آمد، و مردی که نهایت تلاش خود را کرده بود تا تعریفی از آن به دست یدهد حالا ناگهان متوجه شده بود کتاب خود او دارد تعریفی از او به دست می دهد. این وضعیت تا پایان زندگی کوتاه او و چندین دهه بعد ادامه یافت.

 

"آن چارترز" بیوگرافی نویس کروآک سال ها بعد نوشت: "وقتی کروآک رمان در جاده را می نوشت به چالش کشیدن آسودگی خیال و رفاه آمریکای پس از جنگ هدف او نبود، ولی در هر حال او کتابی نوشته بود که خبر از تغییر وجدان در این کشور می داد." رمان در جاده چند سال پس از انتشارش به یک کتاب پرفروش تبدیل شد. این رمان همانطور که ویلیام باروز دیگر نویسنده نسل بیت و دوست کروآک نوشت: "باعث شد که یک تریلیون شلوار جین مارک "لویز"، یک میلیون دستگاه قهوه ساز به فروش برو و همچنین کاری کرد که بچه های بی شماری به جاده بزنند!" کروآک بدون اینکه خود بداند و در وحشت فزاینده ای که بعد ها به آن دچار شد، کتابی نوشته بود که به "روح زمانه" تبدیل شده بود؛ کتابی که در طی دو دهه بعد روندی را سر و شکل داده بود که به فرهنگ جوانان معروف شده بود.

 

باب دیلان خواننده معروف سال ها بعد گفت: "این کتاب زندگی من را تغییر داد همانطور که زندگی همه را تغییر داد. "تام ویتس" هم به تأثیر این کتاب اعتراف کرد و از اعضای نسل بیت با عنوان "پدر های معنوی" یاد کرد. در میان عکاسان هم دست کم دو عکاس بزرگ آمریکایی تحت تأثیر رمان در جاده جک کروآک قرار گرفته بودند: "رابرت فرانک" که به دوست صمیمی او تبدیل شد (کروآک برای یکی از کار های مقدمه نوشت) و "استیون شور" که در سال های 1970 به همراه کتاب در جاده کروآک به عنوان یک راهنما دست به سفر در جاده های آمریکا زد. سخت است تصور اینکه رمان جاده ای آشفته و پریشان "هانتر اس. تامپسن" به نام "ترس و نفرت در لس آنجلس" بدون تأثیر پذیری از رمان در جاده کروآک نوشته شده باشد، و همچنین است تأثیر پذیری سازندگان فیلم هایی چون "ایزی رایدر، پاریس، تگزاس" و حتی "تلما و لوئیز."

 

کروآک رمان در جاده را در سال 1951 و در طی سه هفته متمادی با ماشین تایپ نوشت و در حین تایپ قهوه غلیظ می نوشید. رمان در جاده به شیوه ای نفس گیر و امپرسیونیستی روایتگر سفر هایی است که او به همراه دوست و تأثیر گذار ترین نویسنده عمرش یعنی "نیل کسدی" (نام او در رمان به "دین موریارتی" تغییر داده شده) در جاده های آمریکا داشته است.

 

در مدت شش سالی که برای انتشار رمان در جاده طول کشید فرهنگ آمریکا تغییرات بسیار زیادی را پشت سر گذاشت: الویس پرزلی مسیر موسیقی پاپ را تغییر داد؛ جیمز دین و مارلون براندو به عنوان شمایل جدیدی برای نوجوانان تبدیل شده بودند؛ جکسون پولاک نقاش ظهور کرد، او نقاشی کنشی می کشید و در زندگی واقعی خود در زمان "حال" زندگی می کرد، زمان حالی که اعضای نسل بیت هم در زندگی و هم در اثار شان به دنبال دستیابی به آن بودند.

 

ویلیام باروز سال ها بعد نوشت: "جنبش ادبی بیت در مناسب ترین زمان ممکن به وجود آمد و حرف هایی را زد که میلیون ها نفر در سراسر جهان منتظر شنیدن آن بودند... موضوعاتی نظیر از خود بیگانگی، بی قراری و نارضایتی چیز هایی بودند که پیشاپیش وجود داشتند تا اینکه کروآک در رمان خود به همه آنها پرداخت."

 

کروآک هرچند بدون شک آدم بلند پرواز و جویای نامی بود ولی او به هیچ وجه آماده رویایی با شهرت و بدنامی و جنجالی که در پی انتشار رمان در جاده نصیبش شده بود، نبود. او از انتشار نقد های منفی بسیار در مورد کتاب خود و نیز تمسخر و نقیضه کتابش در برنامه های تلوزیونی آزرده خاطر شده بود. در مصاحبه هایی که او در آن زمان انجام می داد گاهی وقت ها معذب و ناراحت و بعضی وقت ها نا هشیار بود. "پل متر" در یکی از جدید ترین بیوگرافی هایی که در مورد کروآک به نام "زندگی و آثار کروآک" منتشر کرده، می نویسد: "گمنامی ای که کروآک در آن واحد هم دوست داشت و هم از آن متنفر بود ناپدید شده بود. او به الکل پناه آورد."

 

کروآک دوازده سال بعد از دنیا رفت. عامل مرگ او ابتلا به تشمع کبدی بود که به خاطر مصرف الکل به آن دچار شده بود. بسیاری از کسانی که با او آشنایی نزدیک و صمیمانه داشتند معتقد بودند که او از غصه دق کرده است.

 

"کارولین" همسر نیل کسدی می گوید: "او آدم خیلی حساسی بود. هر چیزی او را عمیقاً آزرده خاطر می کرد. او طبع نازک هنرمندان را داشت و به خاطر تربیت دینی کاتولیک، همیشه احساس گناه می کرد. سرانجام، او خیلی غصه دار و افسرده شد از اینکه می دید افکار و دیدگاه هایش دچار سوء تعبیر شده و اینکه چگونه کتاب سترگ و زیبایش مسؤل تمام رفتار های افراطی دهه معروف 1960 شناخته شده است. او این همه را بر نمی تافت."

 

اگر کروآک به سن پیری می رسید و می دید که چگونه میراثش به طرز نادرستی عرضه می شود دچار نفرت مزاعفی می شد. دو سال پیش تعدادی از لباس های جک کروآک در آمریکا به معرض فروش گذاشته شد. اواخر امسال، بنگاه بی بی سی، با فرستادن مجری و کمدین خود "راسل برند" و مجری دوم شبکه 2 رادیویی خود یعنی "مت مورگان" به یک سفر جاده ای، پنجاهمین سالگرد انتشار رمان "در جاده" را موزد توجه عموم قرار خواهد داد.

 

از طرفی امسال پنجاهمین سالگرد انتشار رمان "در جاده" از سوی ناشر آن مورد توجه خاصی قرار گرفته و این کتاب را در تاریخ 5 سپتامبر با عنوان "نسخه اصلی در جاده" منتشر خواهد کرد؛ یعنی در واقع نسخه ای سانسور نشده ای که کروآک در طی آن سه هفته معروف، بی امان متن رمان خود را تایپ کرده بود. گروه بازیگران – الن گینزبرگ، باروز، و کسدی ها – دیگر در پس نام های مستعار اغلب حیرت انگیزی که کروآک به کار می برد پنهان نخواهند بود، و آن جمله معروف آغازین: "من دین را اولین بار در اندک مدتی پس از جدایی من و همسرم، دیدم"، اکنون اینگونه خواهد بود: "من نیل را اولین بار در اندک مدتی پس از مرگ پدرم دیدم."

 

پس از گذشت 50 سال اکنون بر اساس این کتاب فیلمی در هالیوود در حال ساخته شدن است؛ "رومان کاپولا" پسر فرانسیس کاپولا فیلمنامه آن را نوشته و "والتر سالس" برزیلی که فیلم "خاطرات موتورسیکلت" را درباره سفر های جاده ای چه گوئه وارا در آمریکای جنوبی ساخته، کارگردانی خواهد کرد. کریستین دانست در این فیلم نقش "کارولین کسدی" را بازی خواهد کرد.

 

کروآک پس از گذشت تقریباً 40 سال از مرگ نا به هنگامش، هنوز هم زنده است، هرچند به شیوه ها و اشکال عجیب و اغلب متناقض. او نیز مانند چه گوئوارا، میراثش مورد مجادله قرار دارد و معانی فرهنگی کار هایش مبهم و نامشخص است. برا ی مثال، در دانشگاه "ناروپا" واقع در کولورادو و طی یک جشنواره سه روزه پنجاهمین سالگرد انتشار رمان در جاده را جشن خواهند گرفت. آخرین بازماندگان نسل بیت و یا دست کم آنهایی که برای سفر از توانایی بدنی برخوردارند، جزو حضار خواهند بود.

 

"جونسور برک" یکی از سازمان دهنگان جشن پنجاه سالگی انتشار در جاده و نیز رئیس بخش نویسندگی خلاق در دانشگاه ناروپا، اخیراً با مقایسه رمان در جاده با ماجرا های هاکلبری فین، رمان در جاده را به عنوان یکی از برجسته ترین اثار ادبیات داستانی آمریکا توصیف کرد ولی در عین حال گفت: "در رمان در جاده به جای اینکه دو شخصیت اصلی داستان سوار یک کلک باشند در جاده های آمریکا سوار یک دستگاه اتوموبیل هادسن هورنت هستند. به نظر من این چیزی است که جوانان هنوز هم با آن ارتباط برقرار می کنند."

 

ولی برای خیلی از جوانان امروز آمریکا نام "جک کروآک" هیچ معنا و مفهومی ندارد. در عصری که ویژگی غالب فرهنگ جوانان، مصرف گرایی فزاینده است و آژانس های مسافرتی سفر های جاده ای را گرفته اند، دیگر حال و روز جک کروآک و دیدگاه بیتی او معلوم خواهد خواهد بود.

 

هری کونزرو نویسنده جوان و مطرح بریتانیایی می گوید: "پارسال وقتی در تایلند بودم دیدم هیچ کس دیگر حتی ادای بیت بودن را هم در نمی آورد و این برایم خیلی جالب بود. آن موقع ها اغلب آدم های سفید پوست را می دیدی که در جاده "خائو سن" سوار تک چرخ می شدند. سفر های جاده ای که در سال های 1960 و 70 انجام می گرفت حالا به افراد طبقه میانه تعلق دارد. دیگر مدت هاست که این اعتقاد که شخص از طریق رفتن به سفر به خود شناسی و حتی پختگی می رسد، معنا و مفهومی ندارد."

 

کارولین کسدی آخرین بازمانده حلقه متحد و یکپارچه نویسندگان و دوستان نسل بیت که اکنون 84 سال دارد و در اعماق برکشایر انگلیس در تبعیدی خود خواسته به سر می برد، در مورد جوانان پوچ امروزی دیدگاه گزنده تری دارد: "جوانان امروزی فقط دنبال پول و چیز های سطحی هستند، لباس هایی که می پوشند، چیز هایی که می خرند، و هیچ کس هم به خاطر مصنوعی بودنش حتی ذره ای هم احساس شرمندگی نمی کند. من اغلب خدا را شکر می کنم که جک و نیل آنقدر عمر نکردند تا ببینند بر سر دیدگاه شان چه آمده است."

 

ولی در سال هایی که من نوجوان بودم رمان در جاده برای هر کولی جویای نامی حکم انجیل را داشت، کتابی که به عنوان یک متن طلسم از یک نسل به نسل بعدی انتقال داده می شد. یکی از دوستان بزرگ تر از خودم نسخه درب و داغانی از رمان در جاده را به من داده بود و من حتی قبل از اینکه آن را بخوانم می دانستم که در صفحات ان حقیقتی عمیق و ابدی درباره جوانی و آزادی و استقلال فردی وجود دارد. در جاده این عقیده را در من به وجود آورد که آدم باید احتیاط را به دست باد بسپارد و بدون داشتن هیچ هدف مشخصی و با پول اندک به جاده بزند و به سفر های دور برود.

 

چند سال بعد، من همان نسخه از کتاب در جاده را به برادرم دادم و وقتی فهمیدم او آن را به یکی از دوستانش و او هم آن را در اتوبوس جا گذاشته خیلی خشمگین شدم. من البته اکنون طنز قضیه را درک می کنم ولی آن موقع احساس می کردم که چیزی بیش از یک کتاب را از دست داده ام. این حرف دهان به دهان می چرخید که در جاده مدت های طولانی پس از انتشار اولیه اش به یکی از رمان های نادری تبدیل شد که حتی کسانی که معمولاً اهل خواندن رمان نیستند، آن را خواندند. شاید بگویند که هنوز هم همینگونه است ولی من شک دارم. هری پاتر امروزه کتاب روح زمان است. نسل بیت و ماجراجویی های پر شر و شور آنها حالا دیگر هزاران سال نوری از ما دور شده اند.

 

ولی علیرغم تمام اینها، رمان در جاده هنوز هم خواننده دارد. کتابی که یک زمانی "روح زمان" بود و در فرهنگ پس از جنگ لحظه متحول کننده ای را به وجود آورد، به دست ساخته ای تاریخی تبدیل شده است. شاید حتی بتوان گفت که نوجوانان امروز کتاب در جاده را به همان شکلی می خوانند که نسل من رمان "وقتی در یک صبح اواسط تابستان بیرون رفتم" نوشته "لوری لی" را برای آگاهی از گذشته ای دور که انگار زندگی ساده تر و راحت تر به نظر می رسید، می خواند.

 

من وقتی از خواهرزاده 20 ساله ام "لوسی" پرسیدم که آیا رمان در جاده را تاکنون خوانده یا نه، سرش را تکان داد و گفت: "از بعضی قسمت های ان خوشم آمد. ولی خیلی قدیمی به نظر می رسید." آیا او با آن ارتباط برقرار کرده بود؟ بعد خواهرزاده ام این جمله را گفت: "وقتی این کتاب را می خوانی احساس می کنی که چیزی را از دست داده ای." و این احساس آشنایی در بین هم نسلان او بود. ولی این احساس آشنا چیست؟ خواهرزاده ام می گوید: "یک جور معنای خاص. داستان این رمان ربوط به زمانی است که سفر در آمریکا و یک سری کار های دیگر معنای خاصی داشت. این رمان بیشتر یک جور بیانیه بود."

 

هری کانزرو که به گفته خودش دیر کتاب در جاده را خواند می گوید: "من قبل از اینکه این رمان را بخوانم می دانستم در میان آثار ادبیات آلترناتیو برای خودش وزنه ای است و هرچند بعد از خواندن آن خیلی عاشقش نشدم ولی نمی شد انکار کرد که زندگی آدم های توی کتاب بر خلاف زندگی آدم های نسل من شکننده و آسیب پذیر بود. آنها به شکلی خیلی واقعی یک سری خط قرمز ها را زیر پا گذاشتند و در دوره ای که خطرات زیاد بود دست به یک سری کار های مخاطره آمیز زدند. از نظر من، خود این زندگی ها جالب تر از متن کتاب بودند."

 

کروآک زمانی که در نیویورک زندگی می کرد با یک سری شخصیت ها و نویسندگان نوپا اشنا شد که بعد ها اعضای نسل بیت را تشکیل دادند، کسانی مثل گینزبرگ، باروز، جان هولمز که گفته می شود کلمه "بیت" را او ساخته است، و مهم تر از همه نیل کسدی. کروآک در خانواده نسبتاً با ثباتی بزرگ شده بود. کسدی از طرف دیگر زیر دستان یک پدر معتاد به الکل بزرگ شده بود و در سال های نوجوانی به دلیل سرقت اتوموبیل بار ها به دارالتأدیب فرستاده شد.

 

کروآک در سال 1969 در سن پترزبورگ درگذشت. او آنقدر عمر کرده بود که مسؤل رفتار های افراطی نسل دهه 60 معرفی شود در حالی که او هیچگونه همدلی ای با اعضای این نسل نداشت. به قول کارولین کسدی: "جک اصلاً آدم محافظه کار و حتی وطن پرست بود ولی در این مسائل افراط نمی کرد. او به چیز های قدیمی گرایش داشت. من حتی یک بار هم ندیدم به کسی فحش بدهد. کسانی که بیوگرافی او را می نویسند انگار به هیچ وجه وجدان عمومی آن دوران دستشان نمی آید، دوره ای پر از بی قراری و جستجو گری. هدف جک آزادی بدون احساس مسؤلیت نبود بلکه دستیابی به آزادی بیان در هنر بود."

 

و اینجاست که این سؤال ناگزیر به ذهن خطور می کند که آیا رمان در جاده در مقابل گذشت زمان مقاومت خواهد کرد یا نه؟ ان چارترز به این پرسش پاسخ مثبت می دهد و آن را به عنوان رمانی که مسایل مربوط به آزادی های شخصی را مورد کند و کاو قرار می دهد و قول دستیابی به رؤیای آمریکایی را به چالش می کشد، با آثاری چون هاکلبری فین و گتسبی بزرگ مقایسه می کند. ای. ام. هومز نویسنده آمریکایی اخیراً نوشت که کروآک مردی بود که اجازه می داد نویسندگان وارد دنیای جریان سیال شوند... فلسفه اش این بود که در زمان حال به سر ببری و خودت را برای احتمال هر گونه رخدادی آماده کنی  و اجازه می داد که خلاقیت را در وجود خودت حس کنی و در روند کار قرار بگیری."

 

وقتی من کتاب در جاده را بار دیگر خواندم به نظرم رسید که کتابی که این بار خوانده ام با آنچه در دوران نوجوانی خواندم و با آن ارتباط برقرار کردم فرق می کند. احساسات گرایی عیان و آشکار بود و روایت هم دیگر برای جذاب نبود. ولی در عین حال تکه های توصیفی بسیار زیبایی در کتاب بود؛ توصیف موسیقی جاز، لذت جوانی و سرزندگی، و آزادی ناپایدار جاده.