X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

Bertulucci

دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1387

 

 

گفتگو با "برناردو برتولوچی"

"فیلمسازی راهی برای کشتن پدرم است"

 

برناردو بتولوچی پس از دهه ها تحلیل برداشت تازه ای از فیلم کلاسیک "دنباله رو" (The Conformist، 1970) دارد. او در اینجا با "استوآرت جفریز" به گفتگو نشسته است.

 

استوآرت جفریز

فرشید عطایی

 

گاردین

فوریه 2008

 

در یک شب بارانی در پاریس سال 1970 برناردو برتولوچی بیرون داروخانه "سن جرمین" ایستاده بود. ساعت پانزده دقیقه به نیمه شب را نشان می داد. منتظر مربی خود، یعنی "ژان لوک گودار" کارگردان بزرگ "موج نو"یی بود تا از نمایش شب اول فیلم سینمایی "دنباله رو" ساخته این فیلمساز ایتالیایی در فرانسه باز گردد. برتولوچی می گوید: "من الان چندین سال است که درباره این موضع صحبت نمی کنم، ولی گودار گوروی واقعی من بود؛ می فهمید که؟ من آن موقع معتقد بودم که سینما به دو دوره قبل از گودار و پس از گودار تقسیم می شود؛ مثل قبل و پس از میلاد مسیح. بنابراین افکار و اندیشه های او درباره فیلم برای من خیلی اهمیت داشت."

 

فیلم "دنباله رو" در واقع اقتباس سینمایی رمان "آلبرتو موراویا" است؛ داستان این رمان درباره یک ایتالیایی 30 ساله به نام "مارچلو کلریچی" (با هنرمندی "ژان-لویی ترینی تان) است؛ مارچلو یک روشنفکر سرکوب شده از طبقه بالای جامعه است که در دوران حکومت "موسولینی" توسط فاشیست ها به کار گرفته می شود تا به پاریس برود و یک دگراندیش که سابقاً استاد فلسفه اش بوده به قتل برساند. این فیلم صرفاً یم فیلم سیاسی نیست بلکه یک تریلر دارای سبک است و پر از صحنه های تعقیب و گریز با ماشین و قتل و آدمکشی و صحنه های خاص است چون برتولوچی بر این عقیده بود که فرانسوی ها از چنین صحنه هایی در فیلم خوش شان می آید. نیمه های شب بود که گودار خودش را سر قرار رساند.

 

برتولوچی با اینکه 37 سال از آن روز می گذرد دقیقاً به خاطر می آورد که در آن موقع چه اتفاقی رخ داد: "چیزی به من نگفت. فقط یک یادداشت به من داد و رفت. یادداشت را گرفتم؛ تصویر رئیس مائو بر روی آن بود و همینطور دست خط ژان-لوک که من از روی دست خطی که در فیلم هایش می دیدم شناختم. در این یادداشت نوشته شده بود: "شما باید با فردگرایی و سرمایه داری بجنگید." این واکنش او به فیلم من بود. من آنچنان به خشم آمده بودم که کاغذ یادداشت را مچاله و بعد هم با پایم له ش کردم. من الان خیلی متأسفم که آن روز چنین کاری انجام دادم چون الان خیلی دوست دارم که آن یادداشت را داشتم و آن را به عنوان یک یادگاری نگه می داشتم."

 

فیلم "دنباله رو" علیرغم بی اعتنایی گودار به آن، به یکی از تأثیر گدار ترین فیلم های پس از جنگ (جهانی) تبدیل شد. برتولوچی با این فیلم نگاهی به گذشته فاشیستی ایتایل انداخت و اختلال های روانی-جنسیتی را در مرکز آن مورد توجه قرار داد. این اثر فیلمی است که - با آن نگاه سیاه به انگیزه های انسان - آشکارا در پی رؤیا های اتوپیایی فرو پاشیده دهه 1968 ساخته شده بود، ولی در عین حال به لحاظ بصری و تصویری آنقدر جسورانه و به لحاظ ساختاری آنقدر پیچیده و پیشرفته است که بدون وجود آن ساخته شدن شاهکار هایی مثل "پدر خوانده" و "اینک آخر ازمان" اکنون غیر ممکن به نظر می رسید.

 

از برتولوچی می پرسم به نظر شما چرا گودار فیلم دنباله رو را دوست نداشت؟ به هر حال این فیلم تشخیص صریح و بی پرده ذهنیت فاشیستی بود. "من در دوره ای زندگی کرده بودم که در آن برقراری ارتباط یک گناه مرگبار محسوب می شد. ولی او در این دوره زندگی نکرده بود."

 

ولی شاید یک دلیل دیگر هم بود که گودار از این فیلم خوشش نمی آمد. در این فیلم "کلریچی" شماره تافن و نشانی معلم خود را می گیرد. "این شماره تلفن شماره ژانلوک بود و نشانی هم نشانی او بود! بنابراین شما می توانید متوجه می شوید که من دنباله رویی بودم که می خواست یک افراطی را بکشد."

 

در واقع، برتولوچی از این واقعیت لذت می برد که علیرغم تمام بی اعتنایی "مائو"یی گودار به "دنباله رو"، نسل جوان و رو به رشدی از فیلمسازان فیلم را یک جور افشاگری می دانستند. "یکی از چیز هایی که برای من غرور آفرین بود و باعث می شد از شدت غرور رنگ صورتم سفید شود، این است که فرانسیس فورد کاپولا، مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ همگی به من گفتند فیلم دنباله رو اولین فیلم مدرنی است که بر آنها تأثیر گذاشته است." از نظر این فیلمسازان چه چیز الهام بخشی در این فیلم وجود داشت؟ ساختار پیچیده فلاش بک آن، فیلمبرداری نمادین "ویتوریو استورارو" مدیر فیلمبرداری فیلم های برتولوچی (که کاپولا او را راضی کرد تا برای فلیمبرداری "اینک آخرالزمان" به فیلیپین برود) و بسیاری از صحنه هایی که او فیلمبرداری کرد در فیلم های بعدی برتولوچی طنین انداز شد.

 

ولی ارزش فیلم دنباله رو فقط در این نیست که مقدمات ساخت شاهکار های آینده سینما را فراهم کرده باشد بلکه ارزش آن فی نفسه در وجود خودش است. در حالی که تروریست ها عاشق شخصیت اصلی فیلم را در میان جنگل تعقیب می کنند دوربین دستی با حرکات بی نظم به دنبال آنها حرکت می کند. فریم بندی سرد و بی احساس ساختمان های آیکانیک (شمایل گونه) فاشیست ها. زوایای اکسپرسیونیستی وقتی که دنباله رو با مادر دیوانه خود ملاقات می کند. و شاید بهترین صحنه این فیلم آن سکانس ساده لوحانه باشد که کلریچی در یک کافه در پاریس از شرکت در مراسم پایکوبی خودداری می کند و همین خودداری او باعث می شود تا انجام دهندگان حرکات موزون او را احاطه کنند و تمام این صحنه به سادگی خاصی از بالا فیلمبرداری می شود. خیلی کم پیش آمده که سینما اینقدر شاعرانه و جسورانه باشد. خط مشی جنسیتی فیلم دارای چندان موشکافی ای نیست ولی در هر حال این دفیلم حکم یک افشاگری را برای سینما رو هایی خواهد  داشت که برتولوچی را با فیلم های بعدی اش که آثاری نسبتاً خسته کننده و کسالت بار بودند مثل "آخرین امپراتور؛ دزدیدن زیبایی و آسمان سرپناه."

 

پس در مرکز داستان "دنباله رو" چه چیزی وجود دارد؟ مارچلو مردی سست اراده است که می خواهد با دیگران قاطی شود. او تصمیم می گیرد که یک آدمکش فاشیست باشد و با یک زن ماتریالیستی خرده بورژوا ازدواج کند (به قول خود او این زن فقط در اتاق خواب و آشپزخانه کارش را خوب انجام می دهد!)؛ او این کار ها را نه به خاطر تعهد سیاسی و نه به خاطر شهوت انجام می دهد بلکه به این دلیل که (ظاهراً) یک راز شرم آور را پیش خود پنهان کرده است. او در آخرین صحنه فیلم در می یابد که تمایلش برای دنباله روی به دلیل حادثه ای در دوران نوجوانی اش است که طی آن راننده خصوصی اش که دچار انحراف جنسی بود سعی کرد او را و کسی را (گمان می کرد) او را کشته است، اغوا کند.

 

برتولوچی مضمون فیلم را اینگونه توضیح می دهد: "این دنباله رو می فهمد دلیل اینکه از روی استیصال در فکر دنباله روی است این است که می فهمد با دیگران متفاوت است ولی هرگز تفاوت خود را نمی پذیرد. در آخرین صحنه فیلم، در می یابد چرا فاشیست شد؛ حتی به بد ترین فاشیست ها تبدیل می شود – چون او می خواهد پنهان و فراموش کند که احساسات او در واقع دلیل متفاوت بودنش در اعماق ناخودآگاهش است. انگار که در اینجا داستان می خاهد به مخاطب خود بفهماند که حتی فاشیست ها هم ضمیر ناخودآگاه دارند.

 

جالب اینکه در طول ساخت فیلم دنباله رو بود که برتولوچی عمیقاً تحت روان کاوی فرویدی قرار گرفت. تا آن زمان، فیلم های نخستین او مثل "قبل از انقلاب"، "استراتژی عنکبوت"، و حتی "The Grimm Reaper" تحت تأثیر گودار ساخته شده بودند. آیا به نظر خود تان شما با ساخت "دنباله رو" در کار تان رشد کردید؟ "صد در صد. من در یک لحظه خاص باید مراقب می بودم که از کسی تقلید نکنم، چیزی را جعل نکنم، تا بتوانم بدل فیلم های گودار را بسازم. به نظر من این تجربه فقط خاص من نبوده بلکه خیلی از هم نسلان من این موضوع را تجربه کرده اند."

 

یکی از نتایج اولیه تحت روان کاوی قرار گرفتن این بود که برتولوچی مجبور شد به طور نمادین مربیان اصلی خود را نابود کند. و در میان این افراد نه فقط گودار بلکه پدر خود "آتیلییو برتولوچی" را نیز که شاعر بزرگ ایتالیایی است نابود کرد. "من از طریق روان کاوی فرویدی فهمیدم که فیلمسازی برای من راهی برای کشتن پدرم است. چگونه بگویم؛ من برای لذت گناه فیلم می سازم. من باید این موضوع را در یک لحظه خاص بپذیرم و پدرم نیز می بایست می پذیرفت که در یک از فیلم هایم کشته شده است. او یک بار حرف جالبی به من زد: "تو خیلی با هوشی. چون تا حالا من را چندین بار کشته ای بدون اینکه به زندان بروی!"

 

پدر شما چه نظری راجع به فیلم دنباله رو داشت؟ "او تمام فیلم های من را فقط به یک دلیل دوست داشت؛ او احساس می کرد که خودش آنها را ساخته است. او عروسک خیمه شب بازی اش یعنی من را خیلی دوست داشت چون من فیلم های مورد نظر او را خیلی خوب می ساختم. او فکر می کرد که همه چیز را یادم داده است، که البته حقیقت داشت." می گویم، عجب دیو خود خواهی! بنابراین از جهتی هر کاری که می کردی نمی توانستی پدرت را بکشی و یا تأثیر او را از کار هایت کاملاً بیرون بکشی. "این درست است. فیلم های من همیشه در زمینه پدرم هستند. این فیلم ها یک منطقه فرهنگی خاص - مثل "پارما" -  را در بر می گیرند. خانواده برتولوچی اهل همین شهر ایتالیایی بودند و جالب اینکه فیلم "قبل از انقلاب" (محصول سال 1967) اقتباس نه چندان وفاداری از رمان "Charterhouse of Parma" نوشته "استاندال" است.

 

آتیلییو فقط شاعر نبود، بلکه منتقد فیلم هم بود و با "پییر پائولو پازولینی" دوستی نزدیک داشت (در واقع اولین کار برناردو در سینما دستیاری این کارگردان بزرگ سینا در فیلم Accatone بود). پدر نسبت به رسانه سینما وسواس داشت و آنقدر به این رسانه علاقه مند بود که دو پسرش برناردو و جوزپه را مجبور کرد که در این علاقه با او شریک باشند و انها را به همراه خود به سینما می برد و یک دوربین هم برای شان خرید.پسران او هر دو فیلمساز شد و برناردو به یکی از معروف ترین فیلمسازان ایتالیا تبدیل و برنده دو جایزه اسکار شد.

 

عنوان یکی از اشعار آتیلییو Cableway است و آن را به B. به همراه یک دوربین هشت میلیمتری تقدیم کرده است. و برناردو برتولوچی از 14 سالگی ساخت فیلم را شروع کرد.

 

پانزده سال بعد برناردو هنوز نسبت به فیلم هایی که گرفته بود وسواس داشت. صحنه ترور دنباله رو در تپه های پوشیده از برف "پییر مونتس" ساخته شد. (ما قبلاً هرگز فیلم های اکشن نساخته بودیم بنابراین وقتی صحنه ای را ساختیم که در آن به مردی خنجر می زنیم گفتیم: "خدای من! ما چه کار کرده ایم!") برتولوچی رمان را برای فیلمش بازنویسی کرد به گونه ای که کلریچی بیننده صحنه قتل باشد. در خود رمان کلریچی حتی شاهد صحنه قتل هم نیست. او در آن لحظه در رم است. "من قبل از شروع به موراویا گفتم: "برای اینکه به کتابم وفادار باشم باید به آن خیانت کنم!" و او گفت: "کاملاً با تو موافقم." بعد از اینکه او فیلم را دید خیلی از کار من تعریف کرد و گفت فقط دو تا از اقتباس های سینمایی کتاب هایش را دوست دارد. یکی همین "دنباله رو" بود و دیگری فیلم درخشان "تحقیر" (Contempt) ساخته سال 1962 گودار بود.

 

برتولوچی در فیلمی خود یک تغییر عالی و خیانت کارانه دیگر هم در داستان موراویا انجام داد. این تغییر در پایان فیلم انجام شده است. برتولوچی در این مورد می گوید: "در رمان، پس از سقوط موسولینی دنباله رو به همراه خانواده اش از رم فرار می کند. هواپیمایی پایین می اید و دنباله رو و خانواده اش را به رگبار می بندد، و داستان به پایان می رسد. من احساس کردم که این پایان خیلی اخلاقگرایانه است، گویی که دست خدا آدم گناهکار را داشت به سزای اعمالش می رساند." پایانی که برتولوچی برای فیلم خود ساخت نگران کننده تر است.

 

جدید ترین فیلم برتولوچی "رؤیابین ها" (Dreamers) نام داشت. برتولوچی این فیلم را براساس رمان "گیلبرت آدر" که داستان آن در زمان شورش های دانشجویی پاریس در سال 1968 رخ می دهد، ساخت. این فیلم پنج سال پیش ساخته شد. به او می گویم چرا از آن زمان تا حالا هیچ فیلمی نساخته اید؟ شما هنوز 66 سال بیشتر سن ندارید. "کمرم. سه سال پیش یک عمل جراحی روی کمرم انجام دادم که نتیجه نداد و به خاطر همین موضوع نه می توانم راه بروم و نه می توانم کار بکنم." برتولوچی به خاطر کمر دردش دو پروژه سینمایی را نیمه کاره رها کرده است. "باید یک فکری به حال این کم دردم بکنم. این مشکل حل بشود دوباره فیلم می سازم."