X
تبلیغات
رایتل

نامه ای از رئیس جمهور - گفتگو با گیب هادسون

دوشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1384


نامه ای از رئیس جمهور - گفتگو با گیب هادسون

GABE HUDSON




نام گیب هادسون که می آید آدم بلافاصله به یاد مجموعه داستانی «جناب آقای رئیس جمهور» می افتد. گیب هادسون با اولین داستان کوتاهش به نام «جناب آقای رئیس جمهور» که در مجله نیویورکر به چاپ رساند توانست نگاه ها را به خود جلب کند. این نویسنده که خود تجربه حضور در ارتش آمریکا را دارد منتقد سیاست های کاخ سفید است. او تاکنون چند جایزه ادبی برده و از سوی کارشناسان بسیار تحسین شده است. مجله «اسکوایر» او را یکی از بهترین نویسندگان جدید آمریکا خواند. آثار این نویسنده در مجلات معتبری نظیر نیویورکر، ویلیج وویس، جی. کیو و غیره به چاپ رسیده است. او در حال حاضر در دانشگاه پرینستون نویسندگی خلاق تدریس می کند.
ترجمه داستان کوتاه «جناب آقای رئیس جمهور» را در سایت امیر خان حقیقت می توانید بخوانید: www.amirmehdi.com

در وب سایت خودتان آورده اید بعد از اینکه مجموعه داستان کوتاه «جناب آقای رئیس جمهور» را برای جورج دبلیو. بوش فرستادید او نامه ای برایتان فرستاد. این نامه چگونه به دست شما رسید و در آن چه نوشته شده بود؟
نامه از طریق اداره پست به دست من رسید. یک برچسبی هم بر روی آن چسبانده بودند که فهمیدم برای ردگیری است. کاغذ و پاکت نامه خیلی شاهانه بود. در آغاز نامه از من به خاطر ارسال کتاب تشکر شده بود. من اهل تگزاس هستم و رئیس جمهمور هم اهل تگزاس است او در نامه اش به همشهری بودن خودش با من اشاره کرد. ولی او در واقع با این مقدمه چینی داشت مرا آماده می کرد تا حرف اصلی اش را بزند: او کتاب مرا "ضد وطن پرستانه" و "مسخره" توصیف کرد و گفت که "به لحاظ نوشتاری واقعاً ضعیف است." معلوم بود که او از کتاب من اصلاً خوشش نیامده است.

"ضد وطن پرستانه" و "مسخره"؛ این کلمات چه تأثیری بر شما داشت؟
البته او این کلمات را حساب شده و استراتژیک به کار برده بود، اگر احتمال دیگری را لحاظ نکنیم. در این دوره و زمانه دولت کنونی به ما می قبولاند که وطن پرستی برابر با یکدستی و همبستگی است و اینکه اگر کسی نقش آمریکا در جهان را به زیر سوال ببرد عملی ضد وطن پرستانه مرتکب شده است.
من همچنین فکر می کنم که دولت کنونی می خواهد مردم آمریکا، بلکه کل جهان را قانع کند که جنگ مدرن جنگی «پاک» است. آنها از اطلاعات گمراه کننده استفاده می کنند؛ آنها حتی از زبان هم سوء استفاده می کنند. اصطلاح «جنگ پیشگیرانه» بدون اینکه به معنی آن توجه شود به اصطلاح دم دستی خانواده ها تبدیل شده است. حمله پیشگیرانه؟ معنی اش می شود این: کشتن آدم هایی که احتمال می رود! برای آمریکا خطر داشته باشند. تمام اینها از زمان ریاست جمهوری بوش پدر شروع شد. جنگ خلیج فارس سانسور شد. دولت برای اینکه وجود «سندرم جنگ خلیج فارس» را لاپوشانی کند دست به هر کاری زد. نکته مهم عواقب فیزیکی و عاطفی است که بر هر دو طرف تأثیر می گذارد. آدم ها کشته می شوند؛ آدم ها در این جنگ ها کار های وحشتناکی انجام می دهند. زندگی آدم ها نابود می شود.
حالا دیگر اوضاع خیلی بد تر به نظر می رسد. دوره و زمانه ترسناکی است. نیرو های آمریکایی به همه جای دنیا دارند گسیل می شوند. سال دیگر بر تعداد این نیرو ها در جاهای مختلف دنیا افزوده می شود. هیچ کس هیچ چیز نمی داند و رسانه های گروهی هم کار خود را به خوبی انجام نمی دهند. رسانه های گروهی به جای اینکه به مردم اطلاع رسانی بکنند و بگویند که در دنیا چه اتفاقی دارد می افتد تبدیل شده اند به زبان گویای کاخ سفید. پس باید گفت که کاخ سفید مؤثر ترین ابزار تبلیغاتی دنیا را در اختیار دارد. رسانه های گروهی تا حالا هیچ وقت چنین همکاری نزدیکی با کاخ سفید نداشتند. مثلاً به تظاهرات ضد جنگ توجه کنید. از زمان تظاهرات ضد جنگ ویتنام این بزرگترین تظاهرات ضد جنگ است که تا کنون انجام گرفته ولی اخبار آن به گوش کسی نرسید چون در رسانه های گروهی بازتابی نداشت. چگونه ممکن است مردم در تظاهرات به این گستردگی به سیاست های کاخ سفید اعتراض کنند و در رسانه های گروهی خبر آن پخش نشود؟ علتش این است که کاخ سفید نمی خواهد این اطلاعات در اختیار عموم قرار بگیرد. به همین دلیل به نظر من واکنش ها و پاسخ هایی که این رئیس جمهور ها می دهند حساب شده و استراتژیک است.

اولین بار در مجله «مکس وینی» بود که ماجرای این نامه آشکار شد. از کجا بدانیم که شما دارید راست می گویید؟
این نامه سرانجام در یک رسانه ملی چاپ خواهد شد.

گفته اید که چند اتفاق عجیب برای وب سایتتان رخ داده است.
«گیب هادسون دات کام» مدام و بی هیچ دلیل مشخصی دچار مشکل می شود. من نمی دانم این اشکالات ربطی به قضیه این نامه دارد یا نه ولی من در وب سایتم امکانی را تعبیه کرده ام که بازدید کنندگان لز طریق ان می توانند برای رئیس جمهور آمریکا نامه بنویسند. ما این نامه نویسی را به صورت مسابقه برگزار می کنیم؛ یعنی هر هفته به نویسنده بهترین نامه، یک نسخه امضا شده از کتاب خودم به علاوه یک کپی از نامه ای که رئیس جمهور بوش برایم فرستاد اهدا می شود. ما هر هفته نامه ای را که برنده شده در وب سایت مجله مکس وینی منتشر می کنیم. تا کنون حدود 800 نامه دریافت کرده ایم.

شما در واشنگتن دی. سی. کتابخوانی کرده اید. در بین کسانی که در مراسم کتابخوانی شما شرکت کردند کسی هم بود که عجیب و غریب و مشکوک باشد؟

در کتابخوانی های اخیرم فردی با کت و شلوار بود که می رفت آن ته ته ها می نشست. این مأمور های اف. بی. آی. خبر ندارند که در چنین مواقعی به کاریکاتوری از خود شان تبدیل می شوند. جای تعجب ندارد که آمریکایی ها از نظر هوش اوضاع شان اینقدر بی ریخت شده.
در واشنگتن دی. سی. همین یارویی که الان صحبتش را کردم دور و بر میزی که من داشتم کتاب هایم را برای خوانندگانم امضا می کردم می پلکید و خودش را زده بود یه آن راه که یعنی دارم کتاب های قسمت کودکان را نگاه می کنم چون میز من هم در همان قسمت کودکان بود. بعد هم وقتی صف علاقه مندانی که منتظر بودند تا من کتاب شان را امضا کنم تمام شد و همه رفتند من ماندم و یکی از دوستانم؛ ما دو نفر مشغول صحبت شدیم ولی آن یارو دور و بر ما چرخ می زد و کتاب های کودکان را نگاه می کرد و سعی می کرد حرف های ما را بشنود. ما هم برای اینکه حالش را بگیریم صدای مان را تا حد ممکن پایین آوردیم و نجوا کنان حرف زدیم.

هرچند شما زمانی که در ارتش بودید در جنگ خلیج فارس حضور نداشتید ولی سربازان زیادی را دیده اید که در این جنگ حضور داشته اند. این سربازان بعد از پایان خدمت شان چه احساسی در مورد دولت خود داشتند؟

تا آنجا که من می دانم خیلی از این سرباز هایی که در جنگ خلیج فارس حضور داشتند احساس خوبی در مورد دولت خود ندارند. آنها به خاطر کار هایی که در جنگ خلیج فارس انجام دادند همیشه با خودشان درگیرند و جنبه اخلاقی قضیه برای شان سؤال است. من سعی کرده ام در کتاب خودم به همین مسأله بپردازم. می خواستم تأثیر روانی ای را که حضور در جنگ خلیج فارس بر این سربازان داشت نشان بدهم. خیلی از این سرباز ها یا خودشان کار های وحشتناکی انجام دادند یا شاهد صحنه های وحشتناک بودند.
من وقتی در تور تبلیغاتی کتابم به جا های مختلف سفر می کردم خیلی از این سرباز های جنگ خلیج فارس پیش من می آمدند و از من به خاطر نوشتن در مورد تجربه هایشان تشکر می کردند. کسی به این عده از افراد توجهی نمی کند و در واقع به حاشیه رفته اند. آنها وقتی به من نزدیک می شدند نگران می شدم که نکند مرا بزنند. ولی اینها آدم هایی هستند که حضور در چنین جنگی را تجربه کرده اند ولی الان مدت هاست که تجربیات آنها به فراموشی سپرده شده است. خیلی از این سرباز ها عمیقاً احساس سرخوردگی می کنند. خیلی از این سرباز ها هدایت و رهبری بسیاری از تظارات ضد جنگ را به عهده داشته اند.