X
تبلیغات
رایتل

ان انرایت

جمعه 27 مهر‌ماه سال 1386

 

 

 

 

گفتگو با ان آنرایت، برنده بوکر 2007

سعی می کردم به برنده شدن فکر نکم

 

بی بی سی

17 اکتبر 2007

 

مارک سویج

فرشید عطایی

 

 

آن انرایت نویسنده ای که هفته گذشته موفق شد جایزه ادبی "من-بوکر" را که یکی از معتبر ترین جوایز ادبی جهان است از آن خود کند. انرایت در حالی برنده این جایزه شد که کمتر کسی برای او شانسی قائل بود. آن انرایت که در سال 1962 در دوبلین به نیا آمد پیش از اینکه اولین مجموعه داستانی خود را در سال 1991 منتشر کند تهیه کننده تلوزیونی بود. رمان "گردهمایی" چهارمین اثر این نویسنده است که با آن توانست جایزه 50 هزار پوندی بوکر را به دست آورد. راوی این داستان زن 39 ساله ای به نام "ورونیکا هگارتی" است که وقتی برادرش دست به خودکشی می زند او تصمیم می گیرد در مورد سرگذشت و تاریخچه خانواده خود تحقیق کند. با اینکه انرایت پس از پس از شنیدن خبر برنده شدن خود چهار ساعت بیشتر نخوابید ولی به درخواست وب سایت بی بی سی برای انجام گفتگو پاسخ مثبت داد.

 

برنده شدن چه حسی دارد؟

هنوز نمی دانم! نفهمیدم چطوری از روی سن آمدم پایین، دستم حتی به شوهرم نمی رسید. بعد هم که با یک عالمه آدم که آنها را نمی شناختم درباره برنده شدنم صحبت کردم. می دانید، من خودم را آماده کرده بودم که سه شنبه آینده گریه کوچکی بکنم.

 

آیا معنی این حرف شما این است که فکر نمی کردید برنده جایزه شوید؟

من خودم را برای هر پیشامدی آماده کرده بودم. ولی هر نویسنده ای گوشه کوچکی برای خود دارد که همیشه هیولایی در آن هست، و این هیولا دلش می خواهد برنده شود. من خیلی تلاش می کردم به برنده شدنم فکر نکنم، ولی آسان تر این است که آدم به برنده شدنش فکر کند. ما نویسندگان هر چیزی را که تصور می کنیم برای امرار معاش است.

 

در رمان "گردهمایی" شخصیت های خیلی زیادی وجود دارد. وقتی مشغول نوشتن رمان بودید چگونه توانستید از اوضاع و احوال شخصیت های داستانی تان دائماً مطلع باشید؟

من در پایان نگارش رمان مشکلی نداشتم. ولی در حین نوشتن کتاب، نمودار های زیادی روی دیوار آویزان کرده بودم و در کامپیوترم فایل های زیادی داشتم که در آنها جزئیات همه سنین آورده شده بود. در اواخر رمان بودم که متوجه شدم سالی که ماجرای داستانم در آن می گذرد سال 2005 نیست بلکه سال 2001 است. بنابراین به نمودار های روی دیوار نگاهی انداختم و پنج سال کارم را عقب کشیدم. ولی متوجه شدم که کارم خوب دارد پیش می رود. ناخودآگاه و شم من بهتر از آن نمودار ها کار می کردند.

 

به نظر می رسد شما برای نوشتن محیط نا منظم و به هم ریخته ای دارید؟

من برای نوشتن یک اتاق کوچک دارم. یکی از دیوار های این اتاق کاملاً با قفسه های کتاب پوشیده شده. رو به روی من پنجره اتاق هست و پرده این پنجره را هم کشیده ام تا نور توی صفحه مانتیور کامپیوترم نیفتد. من خیلی از یادداشت هایم را روی دیورا آویران می کردم، ولی سال خیلی بدی بود؛ الان دیگر از "دیوار زن دیوانه" خبری نیست!

 

داوران بوکر رمان "گردهمایی" شما را سیاه و افسرده کننده و آزارنده توصیف کرده اند. شما در این مورد چه نظری دارید؟

سیاه، سیاه، سیاه! نظر داوران نظر منصفانه ای است ولی در عین حال جالب و خنده دار است. و البته یک جور هایی هم مثبت و در خور اعتنا. امیدوارم خوانندگان از خواندن این کتاب راضی باشند.

 

مضامینی مانند خانواده و خشونت جنسی در ادبیات ایرلندی مضامین آشنا و متداولی هستند. آیا شما به نظر خود تان یک رمان نویس ایرلندی هستید؟

این مضامینی که شما از آنها صحبت کردید در واقع در خاطره جمعی ایرلندی ها مضامین بزرگ و مهمی هستند ولی در ادبیات داستانی ایرلند مضامین خیلی بزرگی نیستند. ولی من خودم را شدیداً یک نویسنده ایرلندی می دانم که با سنت های ایرلندی درگیر است. من خیلی خوب می دانم که تعداد زنانی که در ایرلند داستان می نوسند خیلی زیاد نیستند و همین وضع باعث می شود احساس کنم که حرفی که دارم در داستان هایم می زنم مهم هستند، البته در یک گستره کوچک.

 

به نظر شما چرا تعداد نویسندگان زن ایرلندی کم است؟

خوب من نظر های متفاوتی دارم. بازار بسیار پر رونق و فعالی برای کتاب های جلد شومیز در میان نویسندگان زن در ایرلند وجود دارد. این ژانر خیلی پر سود است. این ژانر مردم را راضی و خوشحال نگه می دارد. نمی دانم مردم ایرلند هم خیلی علاقه مند هستند که دیگران را راضی و خوشحال نگه دارند. شاید اگر علاقه مند نبودند رمان های ناراحت کننده بیشتری منتشر می شد.

 

به نظر شما این قضیه در بیرون از ادبیات هم مصداق دارد؟

بله. این مسأله در فرهنگ هندی ها هم دیده می شود، به همین دلیل نمی دانم آیا این مسأله یک مسأله پسا استعماری است یا نه. شما وقتی فرهنگ غالب نیستید به ارزش های دیگر پناه می برید، ارزش هایی که با استکبار و سلطه جویی ارتباطی ندارند.

 

تا قبل از اینکه نام شما به عنوان برنده جایزه بوکر اعلام شود رمان "گرد همایی" فروش نسبتاً متوسطی داشت، ولی وقتی امروز صبح به سایت فروشگاه اینترنتی "آمازون" سر زدم کتاب شما در فهرست پر فروش ترین های آمازون در رتبه چهارم قرار داشت. حال که با بردن این جایزه تا این اندازه مورد توجه قرار گرفته اید احساس رضایت می کنید؟

همینکه نام من را در فهرست  نامزد های ما قبل نهایی جایزه بوکر آورده بودند کلی خوشحال بودم، و همین مقدار توجه برایم کافی بود. شاید برنده شدنم دیگر خیلی از سرم زیاد باشد، باید منتظر بمانیم و ببینیم!

 

شما کار تان در تلوزیون را رها کردید و به نویسندگی روی آوردید؛ آیا برای نویسندگان نوپا که می خواهند مثل شما تغییر جهت بدهند توصیه ای دارید؟

من همیشه می گویم باید یک سکوی پرش داشته باشید. من قبل از اینکه از تلوزیون بیایم بیرون یک مجموعه داستان کوتاه نوشته بودم، بنابراین یک تکیه گاهی داشتم. پول پیش قسط یک آپارتمان را داشتم، پس می بینید که من دو تکیه گاه خوب داشتم. پس سکوی پرش برای خود تان بسازید و بدون تکیه گاه از پرتگاه نپرید.